قصهای که اتفاقی پیدا شد
ایده در کلاس فیلمنامهنویسی و کارگردانی کیارش زندی به اولین نسخه رسید. بعد، کشف اتفاقی کتاب «۳۶۵ روز بدون تو» در انقلاب، خودش یک خاطرهٔ دیگر شد.
بعضی قصهها تمام نمیشوند.
فقط، قاب به قاب، جان میگیرند.
از دو پیکره در پارکی کوچک تا دنیای نیما؛
اینجا دفترِ ساختن است. با تمام تردیدها،
خطزدنها و دوباره شروع کردنها.

همهچیز از یک خط شروع شد...شهریور ۱۴۰۳، واجارگاه، گیلان.
دو پیکره مشغول خواندن کتاب بودند؛
و یک داستان در ذهنم شروع شد.

ایده در کلاس فیلمنامهنویسی و کارگردانی کیارش زندی به اولین نسخه رسید. بعد، کشف اتفاقی کتاب «۳۶۵ روز بدون تو» در انقلاب، خودش یک خاطرهٔ دیگر شد.
گروه کمیک دوام نیاورد؛ اما قصه ماند. کلاسهای روانبخش صادقی و امیررضا نوری پرتو راه را به سمت درام، استوریبرد و پروژهٔ نهایی ارشد باز کردند.
گفتوگو با نیلوفر سنجری و آشنایی با مفهوم سوگ، مسیر شناخت نیما را تغییر داد. کتاب «عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست» هم وارد جستوجوها شد؛ شاید همان کتابی که نیما را متحول کند.
“همچنان کاراکترم رو درک نمیکنم،
آیا میتونم اونو درک کنم؟از روزنوشتهای ساخت · یادداشت ۳۴
رسیدن به شخصیت، فقط رسیدن به یک چهره نبود.
باید میفهمیدم پشت این چشمها چه میگذرد.
شخصیتی سوگوار؛ در جستوجوی راهی برای کنار آمدن با نبودن. از دغدغهٔ سنِ چهره تا حفظ شکل در حرکت، طراحی نیما بارها زیر سؤال رفت و دوباره کشیده شد.
«نه زیادی پیر شد»
«بد نیست ولی اونی که تو نظرمه نیست.»

پارک، کتاب و خاطره؛ عناصر یک دنیای آرام،
برای قصهای که از درون ناآرام است.
از تست حرکت و رنگ تا کنار هم نشستن شاتها.
اینها آزمونهای مسیر تولیدند؛ قابهایی از یک اثر در حال ساخت.
چند شات دیگر هنوز باید اضافه شوند. آخرین آزمون موجود در این دفتر، ثبتشده در ۱۰ خرداد ۱۴۰۵.
در یادداشت ۷ اسفند ۱۴۰۴؛ یک برآورد در مسیر تولید، نه زمان نهایی فیلم.
یک هفته کار روی تغییر زاویه و حفظ ظاهر شخصیت، از شنبه تا جمعه.
پیشنهاد استاد برای آزمودن تایمینگ شاتها پیش از انیمیت کامل.
انیمیت با دست پیش میرود. برای بعضی کارهای دیگر، سه دستیار هوش مصنوعی ساخته شدند: از طراحی ریحانه تا جستوجوی فضای آبرنگی. نتیجه هم همیشه بینقص نبود؛ حفظ سبک شخصی و فارسیبودن نوشتهها، دو نکتهٔ مهم بازخورد استاد بود.
نسخههای داستان و استوریبرد را ورق بزن.
هر فایل، ایستگاهی از مسیر تغییر قصه است.
همهٔ ۷۴ پست، با متن اصلی و پیوستها.
از ذوق شروع تا روزهای سخت و دوباره ادامه دادن.
تاریخ کارتها زمان انتشار پست است؛ زمان خاطره ممکن است متفاوت باشد.
ایده اولیه داستان در شهر واجارگاه، استان گیلان شکل گرفت که از مشاهده دو پیکره در حال مطالعه کتاب در یکی از پارکهای کوچک آن شهر که شهرداری ساخته بود الهام گرفته شده است. شهریور 403
نسخه اولیه داستان در کلاس فیلمنامه نویسی و کارگردانی استاد کیارش زندی، ایجاد شد و کاملا خام و رعایت اصول شکل گرفت. شهریور 403
متن داستان کاملا اتفاقی شکل گرفت و هیچ پیش زمینهای برای آن وجود نداشت. نام داستان هم یک نام سطحی بر اساس متن داستان بود غافل از اینکه کتابی نزدیک به این نام وجود داشت. کتاب 365 روز بدون تو. فکر میکنم شاید بخاطر این بود که نمره کامل رو نگرفتم. هرچند اون داستان خام هم از حق نگذریم زیاد بهش بها داده شده بود. ولی خب، چیزی که منو گیج کرده معیار نمره دادن استاد بود، آخه نیم نمره برای چی میتونه باشه 😂 مهر 403
اینه اون کتاب 😂 جالبه فردای روزی که نمرمو گرفتم وقتی با دوستام رفته بودیم انقلاب بین کتابای دستفروشا دیدمش و واقعه شوکه شدم. اون موقع بود که این فکرا اومد تو ذهنم مهر 403
ایدهای به ذهنم رسید که با دوستانی که علاقهمند بودند به طراحی کمیک که دوست داشته باشند داستانشان را به کمیک بوک تبدیل کنند گروهی تشکیل بدیم که هم به یک دیگر کمک کنیم، همفکری کنیم تا بتونیم داستانهامون رو به نتیجه برسونیم و منتشر کنیم. دو نفر اومدن، اما این ایده زیاد دووم نیاورد. هیشکی همراهی نکردم و من هم متاسفانه کنار کشیدم. این صفحه اولین و آخرین صفحهای بود که برای کمیک 365 روز با تو طراحی کردم.
گذشت و توی نیمه دوم 403 یعنی ترم سوم ارشد انیمیشن، کلاسهای مفیدی داشتیم و چیزهای خوبی آموختیم. استاد روانبخش صادقی و استاد امیررضا نوری پرتو کمکهای زیاد توی پرورش این داستان داشتن. نکاتی که گفتند مستقیم و غیر مستقیم روی تقویت داستان تاثیر و من همینجا از آنها تشکر میکنم. کلاس درام نویسی استاد نوری پرتو من رو با پروسه درام نویسی و طراحی داستان برای انیمیشن و فیلم آشنا کرد. کلاس کارگردانی استاد صادقی هم در فیلمنانویسی و طراحی استوری برد انیمیشن به من کمک کرد. در واقع در این فصل بود که تصمیم گرفته شد این داستان انیمیشن شود و به عنوان پروژه نهایی ارشد ارائه شود.
این نسخهای از داستان بود که در کلاس استاد روان بخش صادقی نوشته شد پاییز 403
داستان کاملا خام، نامفهوم و پر از خلاء و سوالهای بی جواب هست. استاد نوری پرتو علت این ضعف را نداشتن علت و معلول، بک استوری نامشخص برای شخصیتها و پایان بی نتیجه میدونست. کاملا حق باهاش بود. باید فکر چارهای کرد. شروع کردم به نوشتن بک استوری ...
تقریبا خیلی چیزها توی بک استوری مشخص شد. علت ناراحتی نیما (نامی برای شخصیت آشفته) مشخص شد و تونست با داستان هماهنگ شود. اما این فقط بک استوری بود، یعنی دیگه چی کم داره؟
به فکر طراحی شخصیت هستم ... 🧐
الآن باید دنبال یک استاد راهنما باشم ...
فریمی از استوری برد داستان. امیدوارم خوب پیش بره
استاد راهنمای عملی پیدا کردم، استاد محمدامین شهیدی 👌
اولین صفحاتی که با استاد راهنمام به اشتراک گذاشتم
فیدبکهای استاد شهیدی به این چهار صفحه به این شرح است:
نسخه اول طراحی کاراکترهای داستان 365 روز با تو
در همین زمانها بود که با همفکری دوستانم،کمیل پرهیزکار، ژیا رستمی، ژاله درغ و زینب زمانزاده داستان را به سمت معقولی سوق دادم و علت و معلولهارو تا حد زیادی مشخص کردم. از کمکشون واقعا ممنونم ❤️
چی شد؟ بله، انتقادها شروع شد ...
این طراحی ها بین دوستانم به اشتراک گذاشتم و اولین نقد از سمت آنها سن کاراکتر بود. نیما 34 سالش است اما این کاراکتر بین 12 تا 15 ساله. حالا چکار کنم؟
تلاشها برای طراحی مجدد کاراکتر شروع شد ...
نه زیادی پیر شد 😮💨
بد نیست ولی اونی که تو نظرمه نیست. باید برم یکم تمرین کنم و دوباره برگردم سرش
بی وقفه در حال طراحی استوری برد داستان هستم. باید یه جوری تمومش کنم تا بازخوردهای اساسی رو بگیرم
این استوری برد تایید اولیه رو گرفت اما باید تغییرات جزئی به آن اضافه کرد. اول از همه باید زمانش رو کمتر کنم و بعد یک پایان بندی خوب به آن اضافه کنم. طبق این استوری برد زمان انیمیشن 7.5 دقیقه است و باید اون رو به 5 دقیقه برسونم
همچنان منتظر فیدبکهای جدیدتری از استاد راهنمام هستم ...
این فایل کامل استوری برد انیمیشن 365 روز با تو هست
تلاشهای من برای طراحی فضا. این واقعا کار من نیست، چکار کنم؟ دنبال کسی بگردم یا از هوش مصنوعی کمک بگیرم؟
همچنان کاراکترم رو درک نمیکنم، آیا واقعا رفتار درستی برایش طراحی کردم؟ آیا میتونم اونو درک کنم؟ باید چکار کنم؟
پرس و جو کردم! یکی از دوستام، نیلوفر سنجری، منو با مفهوم سوگ آشنا کرد. پس کاراکترم سوگوار است. کمک بزرگی بود تا مسیر تازهای رو پیش بگیرم.
توی جستجوهایی که در مورد سوگ و مراحل گذر از آن میخوندم کتابی معرفی شد بهم به نام «عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست». این کتاب رو خریدم. توی فهرستش جوابام رو دیدم باید شروع کنم به خوندن. شاید این کتاب همون کتابی بشه که نیما رو متحول کرد
هنوز دارم روی طراحی کاراکتر نیما کار میکنم. الآن مشکلم با فاینال کردنش نیست. میخوام به طراحی درستی ازش برسم. هنوز راضیم نمیکنه ...
استادم بالاخره فیدبک داد. از کارم تعریف شد و نکات مهمی رو هم اشاره کرد که همون مسائلی بودند که خودم درگیرش بودم. باید تکلیف کتابها که عنصر مهمی در داستان هستن مشخص بشه. "نباید به راحتی ازش گذشت" ...
۲۸ بهمن ۱۴۰۴ کاراکتر شیت نهایی و تست انیمیت برای استادم فرستادم 👇
طراحی همون طراحی اولیه و بدون توجه به سن انتخاب کردم به چند دلیل. اول اینکه این طراحی رو کامل مسلط بودم و میتونستم راحت ببرمش برای مراحل بعدی. دوم زمان کم باعث شد تمرکزم روی دیتیل طراحی کمتر کنم و بیشتر تمرکز روی روایت داستان باشه.
شات شماره ۳۳ و ۳۵ رو انیمیت کردم
رنگهای پایه رو تستی گذاشتم
انیمیت رو نرمتر کردم و یک بک گراند که از قبل طراحی کرده بودم رو به عنوان تست قرار دادم
استادم گفت با همین فرمون برم و تمومش کنم. البته گوشزد کرد حواسم به حفظ شکل کاراکتر باشه
امروز ۵ اسفند انیمیت شات شماره ۳۴ رو انجام دادم
طراحی ثابته و فقط حرکت دوربین رو طبق تایم که توی استوری برد زده بودم تنظیم کردم
طراحی رو تمیز تر کردم
رنگ و بک گراند تستی گذاشتی
شات ۳۳, ۳۴ و ۳۵ رو به هم چسبوندم تا نتیجه رو ببینم ... بد نشد. باید بذارم ببینم فیدبک چیه
۶ اسفند بود که حضوری با استادم صحبت کردم و گفت فعلا تمرکزم روی تموم کردن انیمیت باشه تا کار قابل دفاع باشه. بعد اگر زمان اضافه موند روی مراحل بعد کار میکنیم
الآن باید بر اساس استوری بورد انیمیت هارو کامل انجام بدم تا تایم شاتها دستم بیاد
۷ دقیقه و ۳۰ ثانیه برآورد من از انیمیشن بود و در استوری ریل همون ۷ دقیقه و ۴۸ دراومد که البته برنامههایی که دارم شاید بیشتر بشه.
اما استادم گفت برای تست تایمینگ شاتها بهتره اول هر ثانیه رو دو فریم در نظر بگیریم. حالا من باید برم شروع کن شاتها رو انیمیت کردن (یعنی به تایم استوری برد میشه حدود ۹۰۳تا فریم).
خب یه مدت بخاطر درگیری ایران آمریکا و قطعی ۹۰ روزه اینترنت بینالملل نبودم ولی تو مدتی که اینترنت ملی وصل بود از طریق اپلیکیشن بومی ایرانی «بله» با استادم در ارتباط بودم
یه برنامه ریزی کردمو گفتم سکانسایی که انیمیت زیاد داره یا انیمیتش پیچیده هست رو اول انجام بدم تا بعداً به شاتهای دیگه برسم.
شاتهای ۴۸, ۴۹, ۵۰, ۵۵, ۵۶, ۵۷ کار کردم
بیش از یک هفته درگیر یه چالشی توی انیمیت بودم. و اینکه با هوش مصنوعی هم کار کردم و تلاش کردم بخشهایی از کارم رو به اون بسپارم. که اون هم چالشهایی داشت.
دقیقا از شنبه تا جمعه روی این چند ثانیه کار کردم. چالشش برای من یکی حفظ ظاهر کاراکتر بود و اینکه فریم های اول یک زاویه خاص از کاراکتر هست که رسوندن اون به فریم آخر خیلی برام پیچیده بود. که خب دروغ نگم بالای 10 بار تست زده شد.
مورد بعدی استفاده از ظرفیتهای هوش مصنوعی هست. البته با توجه به اینکه نمیتونم الآن هزینه زیادی روی این بخش کنم با پلن پلاس اکانت گپ جی پی تی و سرویس GPT IMAGE 1.5 چند دستیار برای خودم ساختم.
من تا الآن سهتا دستیار برای خودم ساختم. برای مثال برای دستیار طراحی کاراکتر من تمام طراحیام که سبکهای مشابهی با هم دارن رو به عنوان دانش اولیه آپلود میکنم. بعد دستوراتی میدم که بر اساس سبک طراحی من، کاراکتری که میخوام رو طراحی کنه.
من یه شخصیت داشتم که داستان حضور نداره ولی به صورت کمکی هست. شخصیت ریحانه همسر نیما، که قبل از شروع داستان مرده بود.
ریحانه (ساخته هوش مصنوعی) و نیما (طراحی من)
در داستان تکههایی از خاطرات نیما رو میبینیم داره با زنش بحث میکنم [کات] میبینیم با ماشین تصادف کرده و مرده [کات] نشون میده ریحانه باردار بوده که مرده
اینهارو هوش مصنوعی ساخته. البته همه اینها به راحتی به این نتیجه رسیده نشده
مثلا برای صحنه بحث نیما و ریحانه این تعداد تلاش شده تا به نتیجه دلخواه رسیده
برای بک گراند هم تلاشهایی شده که دستیار بسازم. مثلا این پارکها بر اساس سبک رنگ آمیزی که انتخاب کردم (آبرنگی) انجام شده
و این میزان تصویر به عنوان دانش اولیه بک گراند پارک به هوش مصنوعی داده شده
در آخر من یه فولدر برای پروژه انیمیشنم دارم و بعضی کارها (غیر از انیمیت) رو به اون بسپارم
نتیجه کارای این چند روز اخیرم (البته چند شات دیگه داره که باید اضافه کنم)
با ارسال این موارد استاد راهنما مسیری که پیش گرفتم رو تایید کرد و با کمک گرفتن از هوش مصنوعی برای کارهای دیگه موافق بود. در نهایت دو تا نکته گفت که بعداً اگه وقت شد باید اضافه کنم. اول اینکه هوش مصنوعی نتونسته خط منو بفهمه و انیمه شناخته. در حالی که کار من با انیمه متفاوته ظاهرا (به قول استادم) دوم اینکه کارهامو فارسی پیش ببرم یعنی جاهایی که متن داره فارسی باشه. بعدا میتونم نسخه انگلیسیشو بسازم
کلمهٔ دیگری بنویس یا فیلتر را تغییر بده.
محمدامین شهیدی
کیارش زندی · روانبخش صادقی
امیررضا نوری پرتو
کمیل پرهیزکار · ژیا رستمی · ژاله درغ
زینب زمانزاده · نیلوفر سنجری